تبليغاتX
(!)...تنها صداست که می ماند


(!)...تنها صداست که می ماند

"مامیخواستیم بر مستضعفان زمین منت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان زمین قرار دهیم" (آیه 5سوره قصص)

"در زبور بعد از ذکر (تورات)نوشتیم :بندگان شایسته ام وارث زمین خواهند شد"

(آیه 105 سوره انبیاء)

دشت مهران - نوروز 90

واعظی پرسید از فرزند خویش
هیچ می دانی مسلمانی به چیست؟
صدق و بی آزاری و خدمت به خلق
هم عبادت هم کلید زندگیست
گفت فرزند:زین معیار در شهر ما
یک مسلمان هست آن هم ارمنی است


پ-ن: دارم می رم جهادی.حلالم کنید لطفا از کارهایی که باید می کردم و نکردم و کار هایی که کردم و نباید می کردم. کلا حلال کنید کرده و نکرده را
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم شهریور 1390ساعت 21:58 توسط زهرا ثابتی| |

همین الان که دارم این پست رو می نویسم پدر مادر گرام همراه با برادر جقله ی مان _ شایدم جغله_ رفتن شمال از برای تفریح و بنده هم فرصت رو غنیمت شمردم و خونه موندم تا یه نفسی تازه کنم. بعد گفتم نکنه کسی احیانا از وبم گذر کرده باشه دیدم که بعله هی همه میان میگن صدا ول بده!!!! من دیدم اصلا نمی تونم به خواسته هاشون گوش نکن واسه همین اومدم صدا بدم یه وعضی!!!!!!

هیچی دیگه الان که کسی خونمون نیست منم دقیقا روی میز کامپیوتر دارم سیب زمینی پوست می کنم و امید دارم تا نیم ساعت دیگه بتونم سیب زمینی سرخ کرده بخورم.

اگه از خبرا بپرسین که اتفاقای عدیده ای افتاده مثل تشکیل شدن جلسه جهادی .رویت یه چند نفر که داشتن از یادم می رفتن   یا میتونم به قم رفتن اینجانب به همراه بچه های دانشگاه اشاره کنم که باعث صرف کردن فعل غلط کردن شد از  برای من البته اما خیلی خوش گذشت جای همتون خالی. و یا اینکه مشغول شدن به کارای به قول یه بنده خدایی تف تو ریایی که البته هنوز مشخص و معلوم نشده اگرم خدا بخواد و ائمه ما رو قبول کنن شاید نایب زیاره ی همه ی شما ها باشم تو ی عراق.اصلا فکرشم نمی کردمکه یه روزی بیاد و با بچه های جهاد و دانشگاه بریم به پابوسی اما خدا رحیم تر از این حرفاست که دست رد به سینه ی من بی ابرو بزنه برای همین شب قدر سخاوتش رو به رخم کشید. و دیگه اینکه به قول معروف:
ملالی نیست
جز گمشدن گاه به گاه خیالی دور
که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند.
با این همه... عمری اگر باقی بود
طوری از کنار زندگی میگذرم
که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد و
نه این دل ناماندگار بی درمان.
تا یادم نرفته است بنویسم
حوالی خوابهای ما سال پربارانی بود
میدانم همیشه حیاط آنجا پرازهوای تازه باز نیامدن است
٬اما تو لااقل حتی هر وحله گاهی هرازگاهی
ببین انعکاس تبسم رویاشبیه شمایل شقایق نیست.
راستی خبرت بدهم خواب دیدم
خانه ای خریدم
بی پرده
بی پنجره
بی در
بی دیوار
هی بخند...
و خوب بعد از کلی تحقیق و تفحص بالاخره مشخص شد که مراسم جهادی میفته توی انتخاب واحدمون!!!!!!!!!
دیگه همین دیگه خبر خاص دیگه ای نیست.


پ-ن1:هی میگه بیا از خودت صدا در بیار. مگه من گاوم؟ حالا اینم صدا خوبه خانم؟
پ-ن2:یه عزیزایی از دست من ناراحت شدن. امید دارم که منو بخشیده باشن چون من به اندازه ی کافی وضعم خراب هست اگه کسی هم از من دلخور باشه دیگه حسابی کارم پیش خدا زاره.



نوشته شده در جمعه یازدهم شهریور 1390ساعت 20:19 توسط زهرا ثابتی| |

آقا جان من کلا نمی فهمم ، یعنی تو کار خودمون موندم. ما ایرانی ها اول از همه به تاریخ و فرهنگ و این چیزامون میبالیم.اما وقتی حرف از عمل که میاد نمی دونم چرا مثل کانگورو روی سنگ های چند هزار ساله ی تخت جمشید می پریم و بی خیال تراشیدن پاسارگاد میشیم. یعنی به قول بچه ها انگار نه انگار که خانی اومده و خانی رفته.

ما یه مشت ادم پر حرف هستیم که فقط حرف می زنیم و از ارمان ها و عقایدمون دفاع می کنیم اونم فقط با حرف.

حالا تازگیا اتفاق جالب تری هم داره می افته یعنی راستش رو بخواین افتاده.

ما ادم هایی که دفاع می کنیم از ارمان ها و افتخاراتمون اونم فقط با حرف. کارمون به جایی رسیده که دیگه حرفامون هم رنگ و بویی از دفاع و فخر که نداره هیچ بوی نفاق و سخره گرفتن مقدسات رو هم داره. چرا کار ما به این جا کشیده شده که خودمون ، خودمون رو مسخره میکنیم و خودمون ، به خودمون می خندیم. ـ خود گویی و خود خندی عجب مرد هنرمندی!!! ـ و مسلما سران کشور ها و مذاهب دیگه که از پیشرفت شیعه خوشحال نمیشن هم به ما میخندن. 

یکی دیگه از افتخارات ما ها اینه که وقتی اسلام با حمله ی سپاه اعراب به ایران وارد شد ما با جون و دل اون رو پذیرفتیم و شیعه شدیم. عشق به علی و فرزندان اون باعث شد که ما حرم و بارگاه هایی برای این بزرگواران بسازیم و به زیارت این عاشقان خدا بریم.حالا این جا در ایران بعد از حدود ۱۴۰۰ سال یه مشکلی ازلحاظ فهم و درک یه موضوعی برای من پیش اومده. ایا امام با امام فرق می کنه؟ بذارین سوالمو بهتر بپرسم . این به خاطر فرقیه که بین امام هاست یا مشکل ازماست که حضرت محمد تقی ، علی النقی و امام حسن عسگری ـ و شاید ائمه ی دیگری رو که خودتون می دونید ـ رو کم میشناسیم؟

چند وقت پیش به یه مطلبی رسیدم که نویسنده اش سخره گرفته بود مقدسات رو. نمی دونستم الان باید گریه کنم به حال خودم و دین و کشورم یا عصبانی بشم به خاطر کج فهمی هایی که هست. این مطلب رو من شرم دارم بنویسم امااینجاهست اگر خواستین برین و بخونین. و فکر نکنین که همین یه مورده اگه به دور و برتون نگاه کنید از این دست موارد زیاده. اما سکوت تا کی؟

حالا شاید ما بتونیم از فرهنگ و تاریخمون چشم پوشی کنیم. وشاید عین خیالمون نباشه که نصف اداب و رسوم ایرانی و اسلامیه چند هزار ساله ی ما به خاطر ندونم کاری هایی که می کنیم داره نابود میشه.اما این یکی که به اعتقاد و مذهب ما بر می گرده شوخی بردار نیست. چون هر کاری که ما میکنیم بسته به عقیده ی ما داره . تو رو به خدا با هر چیزی شوخی نکنین.


پ-ن۱:امام هادی(ع): اگر زمانی برسد که عدل در ان بر ستم غلبه داشته باشد حرام است کسی به دیگری گمان بد ببرد مگر انکه کاملا اگاهی پیدا کند و اگر زمانی برسد که ستم در ان بر عدل چیرگی داشته باشد کسی نمی تواند به دیگری گمان خوب ببرد تا زمانی که به خوبی ان کس علم پیدا نکرده است.

 پ-ن۲:بهش میگم تازگیا از این بچه های شل و ول زیاد دارم میبینم. میگه به خاطر افتابه. که شل شدن

پ-ن۳:چی کار کنم بهش قول دادم اگه اون توته رو که افتاده بود زمین رو بخوره تو وبلاگ بنویسم. شکو رو میگم.

نوشته شده در دوشنبه سی ام خرداد 1390ساعت 23:10 توسط زهرا ثابتی| |


: